هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
139
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
بيمارى زهرا ( س ) درد و رنجهاى فراوان ، غمهاى فزاينده و ابرهاى تيره و تارى بر زندگيش سايه افكنده بود ؛ فوت پدر و غصب خلافت از پسر عمو ، گرفتن فدك از وى و محروم ساختنش از ارث و ديگر بدبختيها و فجايعى كه طى روزهاى اندكى بر وى فرود آمدند او را از پاى در آوردند ، جسم ناتوانش تاب تحمل اين همه رنج و بدبختى نداشت و بالاخره به زمينش انداخت ؛ ناتوانى و ضعف به سراغش آمده بود و اين خبر به مهاجرين و انصار نيز رسيد ، آنها از كردهء خود پشيمان شدند ، أبو بكر و عمر بن الخطاب پشيمان از آنچه بر او آورده بودند به خانهاش آمدند ولى او اجازهء ورودشان نداد و بر اين تصميم خود پافشارى كرد ، دست به دامان امير المؤمنين شدند و اظهار تمايل كردند كه در بازگشت ، به خانهاش وارد شوند ؛ او در خواست آنها را با وى مطرح ساخت ، در خواست او را رد نكرد هر دو وارد شدند و بر او سلام كردند سلامشان را پاسخ نگفت و روى از آنها برگرفت و اجازه نداد سخنش گويند ولى پس از اصرارى كه در اين كار ورزيدند اجازهشان داد . أبو بكر گفت : اى دردانهء رسول خدا سوگند به خدا كه خويشان رسول خدا از خويشان خودم به من عزيزترند و تو نزد من از دخترم عايشه ، عزيزترى و روزى كه پدرت بدرود زندگى گفت آرزو كردم كه من پيش از او مرده باشم و در ادامه گفت : من اعتراف مىكنم كه ترا مىشناسم و از فضل و شرف تو آگاهم و چيزى مانع از آن نشد كه تو به حق وارث خود از رسول خدا دست نيابى جز اينكه من از پيامبر ( ص ) شنيده بودم كه مىفرمود : ما پيامبران چيزى به ارث نمىگذاريم و آنچه از ما مانده است صدقه است .